محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2801
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : وقتى زياد از بصره به كوفه آمد سمرة بن جندب را ولايتدار كرد . محمد بن سليم گويد : از انس بن سيرين پرسيدم : « آيا سمره كسى را كشت ؟ » گفت : « مگر كشتگان سمره را شمار توانند كرد ، زياد او را در بصره جانشين كرد و به كوفه آمد و چون بازگشت او هشت هزار كس را كشته بود . به دو گفتند : بيم ندارى كه كسى را كشته باشى ؟ گفت : اگر دو برابر اين هم كشته بودم بيمى نداشتم يا چيزى نظير اين گفت . » ابو سوار عدوى گويد : سمره در يك صبحگاه هفتاد و چهار كس از قوم مرا كشت كه حافظ قرآن بودند . عوف گويد : سمره از مدينه مىآمد وقتى به خانه هاى بنى اسد رسيد يكى از كوچه اى در آمد و به اوايل سپاه برخورد يكى از آنها به دو حمله برد و نيزهء كوتاه را در او جاى داد . گويد : آنگاه سپاه برفت و سمرة بن جندب پيش او رسيد كه در خون خويش مىغلطيد . گفت : « اين چيست ؟ » گفتند : « اوايل سپاه امير به او آسيب زده » گفت : « وقتى شنيديد كه ما سوار شدهايم از نيزه هاى ما بپرهيزيد . » سعيد بن زيد گويد : وقتى قريب و زحاف قيام كردند ، زياد به كوفه بود و سمره به بصره . شبانگاه بيرون شدند و در محل بنى يشكر فرود آمديم كه هفتاد كس بودند و اين به ماه رمضان بود . آنگاه سوى بنى ضبيعه رفتند كه هفتاد كس بودند ، به يكى از پيران قوم گذشتند كه حكاك نام داشت و چون آنها را بديد گفت : « ابو الشعثا خوش آمدى . » گويد : ابن حصن او را بديد و خونش را بريختند و در مسجدهاى طايفهء ازد پراكنده شدند . گروهى از آنها سوى عرصهء بنى على رفتند و گروهى ديگر سوى